شنبه سی ام آذر 1387
به نظر ما
بر آنم تا سوالات مطرح شده توسط اخراجی ها در وبلاگ خودشان را بی پاسخ نگذارم. شاید باب بحثهای کارشناسی بیشتر (و نه توهین آمیز) باز گردد ، چرا که زبان نقد، زبان توهین نیست. استفاده از واژه هایی مثل "مردک" در اشعاری که در وبلاگ اخراجیها گذاشته می شود زبان توهین است. امیدواریم ادبیات نقد در امور عرفانی و سایر امور جایگزین ادبیات کوچه بازاری و توهین آمیز گردد.
(رجوع به مطلب اول در http://borhaan.blogfa.com)
۱. بندگان از چه طریق می توانند با خداوند ارتباط برقرار کنند؟
سوره ابراهیم آیه 40 را نظاره فرمایید. این آیه و بسیاری از آیات دیگر قرآن که به مقیمون الصلوه و اقم الصلوه اشاره دارد، همگی موید صلات یا اتصال به خداوند هستند و این به وضوح مقیم شدن در اتصال را مطرح می کند .
بنابراین صلات به "اقرا الصلوه" خلاصه نمی گردد. شما اگر نمازی را فقط بخوانید بدون آنکه به محتوا و معنی آن بیاندیشید (صرفا اقرا) هرگز به وصال کوی یار نمی رسید. اما قرار است از "اقرا" به "اقم" دست یابیم. این به معنی نفی "اقرا" یا خواندن نیست و یکی از تعاریف عرفان حرکت از ظاهر به باطن (کمیت به کیفیت) (اقرا به اقم) می باشد.
حال بحث کیفیت این اتصال مطرح می گردد که وابسته به اشتیاق فرد است. چرا که عدالت خداوند اقتضا به این امر دارد که در مورد آن صحبت مفصل است.
۲. آیا من به عنوان بنده می توانم بنیانگذار راهی جدید برای ارتباط با خداوند باشم؟
بنیانگزار عرفان کیهانی هرگز مدعی ایجاد یک راه جدید برای ارتباط با خداوند نبوده و نیست. برای باز کردن این موضوع اشاره ای تاریخی به کیفیت وصل عرفا خالی از لطف نیست:
اصولا برای عرفا دو راه برای ارتباط با خداوند مطرح بوده است. 1- راه فردی 2- راه جمعی
در راه فردی، عارف به واسطه اشتیاق یا اضطرار به کیفیتی از ارتباط به خداوند می رسد که با این وصل، به روزی آسمانی که همانا آگاهی الهی است دست می یابند.
پس ابزار راه اتصال فردی (راهی که اکثر عرفا آنرا طی کرده اند) مشتاق شدن یا مضطر شدن است که از حوصله این بحث خارج است (امن یجیب ...)
راه فردی را می توان راه ادعونی هم نام برد (ادعونی استجب لکم ...)
اما راه دیگر راه جمعی است که فرد به واسطه وحدت با شخصی که در وصل یار قرار دارد، می تواند از مزایای این وصل بهره مند گردد. این همان راهی است که شمس، مولانا را وصل نمود و مولانای عالم، تبدیل به مولانای عارف شد.
بحث عرفان کیهانی هم همین راه جمعی است. پس اگر دقت کنید این بحث هیچ تناقضی با آیات و روایات ندارد و موید آنها هم هست و بنیانگذار این مجموعه، فردی شیعه و معتقد است. فقط کافی است در بحثهای عرفانی، با زبان عرفان با هم صحبت کنیم. بسیاری از عرفای اسلامی، اگر کتاب آنها را مطالعه بفرمایید پر است از آگاهی هایی که خود دریافت نموده و بررسی کرده اند و بسیاری دیگر آمده اند و الهامات آنها را با آیات و روایات تطبیق داده اند.
۳. اگرشما به دنبال ارتباط با من باشید و من به شما بگویم من فقط از طریق تلفن با دیگران صحبت می کنم, آیا شما به دیگران می گویید برای ارتباط با من نامه بنویسند؟
خیر! بدیهی است و کسی در عرفان حلقه چنین ادعایی نمی کند.
۴. آیا می پذیرید که این ما هستیم که محتاج ارتباط با خدا هستیم ؟و او به ما احتیاجی ندارد؟
بدیهی است که بله
۵. آیا می پذیرید که خداوند خالق ماست؟ پس او خود راههای ارتباط با خودش را خودش مشخص
می کند؟
باز هم بدیهی است که بله
6. آیا می پذیرید خداوند خود راه بندگی را برای ما تعیین می کند؟
باز هم بدیهی است که بله
۷. آیا می پذیرید که خداوند آنچه را می خواسته به گوش ما برساند به پیامبران وحی کرده است؟
بله و بدیهی است
۸. آیا می پذیرید کسی که می خواهد پیام خدا را به گوش ما برساند باید به دور از هرگونه خطا و کج روی باشدبندگان را دچار اشتباه نکند؟
در مورد پیامبران بله و بدیهی است. اما در طول تاریخ عرفای بسیاری بوده اند که معصوم نبودند و به تبیین الهامات و آگاهی های خود پرداخته اند.
...
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
اولین برهان : ضد شعور مثبت
ای عشقت بهانه من .... این آهنگ رو که شعرش از استاد است رو حتما همه شنیدیم (وبلاگ عرفان حلقه به آدرس http://www.interuniversal.persianblog.ir فایلش رو گذاشته)...
وارونه این شعر رو هم همونجا می تونین ببینین : نغمه ای سر زد ز دل از دعا ....
این اولین برهان .... اگه تونستین جمله ای، عبارتی یا ... بیارین که مثل این نمونه وارونه مثبت داشته باشه .... از همینجا شروع کنیم ....
بچه ها نظرتون رو بگین
یکشنبه هفدهم آذر 1387
ما شروع کردیم
ما شروع کردیم.... اخراجی ها از ما برهان خواستند... ما ماندگارها می خواهیم برهانهای خود را از اینکه چرا عرفان کیهانی (حلقه) را پذیرفته ایم، یکی یکی بگوییم و ثابت کنیم شاید اخراجی و اخراجی ها در حال تخریب بی دلیل هستند....
بر و بچه های عرفان کیهانی ... بیاین و دلایل خودتونو از اینکه چرا در عرفان کیهانی هستین رو بگین...
خود من شروع می کنم : من، ماندگار، با حضور در کلاسهای استاد عزیزم، نه تنها از دین دور نشده ام بلکه از دوره یک کلاسها عاشق دینم شدم، نه تنها بی نماز و کاهل نماز نشده ام بلکه نمازهایم حتی المقدور قضا نمی شود و با ایمان تر شده ام و عاشق دینم اسلام و مذهبم شیعه ام و استاد را یک شیعه معتقد و با ایمان دیده ام....
دوستان! اگر دلیلی برای ماندگاری دارید ( که حتما دارید) همراه بشید و حرف دلتون رو بنویسید.
خلاصه :
بیایید به دوستان اخراجی حق طلبی خودمون رو اعلام کنیم
